تبلیغات
بصیرت - زندگی نامه شهیدمحمدخواجه

درباره سایت

بایگانی

نویسندگان

تصاویر برگزیده

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

زندگی نامه شهیدمحمدخواجه


زندگی نامه شهید:

نام شهید :  محمد خواجه

نام پدر: فتح الله

تاریخ تولد: اول  فروردین 1309

محل شهادت :شهرستان بم درب منزل

علت شهادت :ترور                 

شهید،از طلوع تا عروج:

شهید حجت السلام و المسلمین حاج شیخ محمد خواجه بمی، فرزند فتح الله، امام جماعت سپاه پاسداران شهرستان بم و مدرس حوزه علمیه قائمیه ، در تاریخ اول  فروردین 1309 در شهرستان بم و در خانواده ای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود. او در سن چهار سالگی پدرش را از دست داد و در نزد مادر خود و به كمك او تحصیلات ابتدایی خود را به پایان رساند. ایشان از سن پانزده سالگی با وجود استضعاف مالی و كار روزانه در كارگاه نمدمالی و تأمین معاش خانواده، بدلیل علاقه وافری كه به تحصیل علوم دینی داشت، از استادان گرانقدری كه در آن زما ن به بم می آمدند، استفاده و به كسب دروس حوزوی پرداخت. شهید خواجه موفق به طی نمودن سطح 1 دروس حوزوی شد و سپس ملبّس به لباس مقدس روحانیت شد و به تبلیغ و تدریس پرداخت و در سال 1335 ازدواج کرد كه ثمره این ازدواج هشت فرزند بود.

سیره آموزنده شهید:

شهید محمد خواجه، مبارزی خستگی ناپذیر بود كه در راه اسلام و قرآن از هیچ كوششی دریغ نورزید، در محیط ظلم زده و سیاه قبل از انقلاب از نخستین روحانیونی بود كه در شهرستان بم، مردم را نسبت به رساله امام و متن سخنرانی های ایشان آگاه می كرد.

در جلسات هفتگی كه در مساجد و منازل برگزار می شد، به بیدار سازی مردم برضد رژیم پهلوی توجه ویژه داشت و به همین دلیل بوسیله مأموران رژیم بازداشت گردید. از امر به معروف و نهی از منكر به هیچ وجه غافل نبود، اگر چه چهره ای باز و متبسم داشت و نسبت به مردم قلبی رئوف و رفتاری شایسته داشت، ولی نسبت به كسانیکه می خواستند تیشه به ریشه نهال نوپای انقلاب بزنند، صلابتی بی مانند داشت. وی از مدرسان فعال حوزه قائمیه بود و با اینكه برای كسب علوم به شهرهای مذهبی از جمله قم نرفته بود، ولی مطالعه و تفكر زیاد، از او یك عالم خود ساخته و آگاه به مسائل شرع و مورد اعتماد و امین مردم ساخته بود. در ماههای مبارك رمضان برای تبلیغ به شهرهای محروم از جمله میناب و ایرانشهر می رفت و در زمان تبعید مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای به جیرفت، چندین ملاقات با ایشان داشتند و به همین جهت ایشان پس از شهادت آن بزرگوار، قرآنی را كه با دستخط خودشان امضاء شده بود، برای خانواده شان ارسال كردند.

در هنگامه جنگ نیز روح عالی او سبب شد كه خواهرزاده و دو فرزندش راهی جبهه های حق برضدّ باطل شوند. در تاریخ 9/9/61 بود كه بشارت شهادت اولین شهید خانواده اش، پاسدار اسلام احمد جوشایی، خواهرزاده عزیزش را دریافت و چون كوه استوار مانده و از رفتن فرزندانش به جبهه ابایی نمی کند و در عملیات والفجر 3 فرزند دلبندش محمدرضا خواجه به شهادت رسید و پیکرش همچنان در منطقه باقی ماند، ولی خم به ابرو نیاورد و همیشه روح او برای شهادت پر می كشید و آرزو می كرد که ای كاش بیمار نبود و می توانست در صف رزمندگان باشد.

دو مصیبت او را بس نبود و بار دیگر در عملیات والفجر 4 درغم داماد عزیزش، پاسدار شهید عیسی پارسایی می نشیند ودر همین عملیات فرزند دیگرش از ناحیه یك چشم جانباز می شود.

این پیر روحانی با دلی آكنده ازعشق به حسین (ع) سرانجام خود نیز شربت شهادت را نوشید. در تاریخ 6/12/62  ایشان در حالت قرائت قرآن در منزل بودند که ضد انقلاب ایشان را به بهانه خواندن نماز میت به درب منزل می کشاند ودر همانجا قلب داغدار این بزرگوار را با ضرب گلوله سوراخ می كند و بدین ترتیب مظلوم وار روح ملكوتیش به سوی عالم والا پر می كشد و معبودش را ملاقات می كند.

خاطراتی درباره شهید از زبان دیگران:

آقای محمد حسین خواجه پسر شهید خواجه می گوید: پدر بطور پیوسته و همیشگی در جلسات هفته خوانی كه در منازل دوستداران اهل بیت تشكیل می شد، حضور داشتند و در این مجالس تلاوت قرآن ، ذكر مصیبت ائمه و سخنرانی هایی اجرا می شد، ایشان حتی در یك شب كه 13 فروردین بود، بر خلاف میل و اصرار خانواده، ‌تشریف بردند و فرمودند: اینها همه خرافات است و من مجلس امام حسین را در هیچ زمانی ترك نمی كنم.

دكتر مقدمی از دوستان شهید خواجه می گوید: ایشان یك الگوی واقعی برای مردم شهر بم بودند. جاذبه و دافعه دینی از رفتارشان كاملا مشخص بود كه نسبت به چه كسانی اظهار رضایت می كنند و بالعكس. یكی از معیارهایی كه ایشان در این رابطه لحاظ می كردند در مرحله اول مخالفین و مدافعین انقلاب بود. با موافقین انقلاب صمیمی بودند و افرادی را كه با انقلاب مخالف بودند به دو گروه تقسیم می كردند، كسانی كه نا آگاهانه مخالفت می كردند که باید ارشاد شوند و كسانی كه با انقلاب و اسلام عناد داشتند و هدایت و ارشاد هم تأثیری بر آنها نداشت و باید با آنها برخورد شود.

آقای علم الهدی می گوید: با اینكه شهید خواجه استاد ما بود، ولی همیشه در سلام كردن گوی سبقت را می ربود و من هیچ وقت نتوانستم زودتر به ایشان سلام كنم. ایشان به فضائل زیادی آراسته بود. احكام و اعمال نزد ایشان دو دسته بود واجب و یا حرام1 . همیشه خواستار پرورش و تعالی طلاب بود. به سخنان و اظهار نظرهای طلاب در نهایت دقت و ادب گوش می سپرد واز آنان می خواست در كلاس درس حضوری فعال داشته باشند.

اولین باری كه من با شهید بزرگوار آشنا شدم در سن 12 سالگی و در مسجد بود كه ایشان به گرمی از من استقبال كرد و مرا مورد لطف خودش قرار داد و همین مسئله سبب جذب من به مسجد و اعمال مذهبی شد.

بعدها فهمیدم ایشان این لطف را در حق همه بچه ها انجام می داد و از آنها دلجویی می كرد و در مورد مشكلاتشان از آن ها سئوال می كرد و به آنها مسئولیت می داد و بدین طریق هم به آنها احساس شخصیت و كرامت می داد و هم آ‌نها را به مسجد علاقمند می كرد.

عروج:

سرانجام این پیر فرزانه و عاشق دلباخته ، لباس زیبای شهادت را در بر کرد و در منزل خودش بدست منافقی کوردل در شهرستان بم به شهادت رسید و بار دیگر آوای شهادت در شهر طنین انداز گردید که خانه و منزل نیز می تواند معراج باشد.

سلام بر او و همه شهیدان راه حق باد.



1 همان که شیخ مفید فرمود: ما احکام اسلام را بر دو دسته افعال و لاتفعل (واجب و حرام) می دانیم و مستحبات را واجب و مکروهات را برای خودمان حرام می شماریم. (غیاثی کرمانی)


نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
http://najma.howzeh.org/studentlogin.aspx?ReturnUrl=%2f